قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 16
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مقدمه نهمين مجلّد از خاطرات و يادداشتهاى روزانهء پدرم در اختيار علاقمندان به اين سلسله يادداشتها گذاشته مىشود . پدرم پس از مراجعت از عتبات در اثر ناملايمات زندگى و پيشآمدهائى كه در مجلّدات قبل از آن آگاه شدهايد مدتى از نوشتن وقايع روزانه كوتاهى و به نوشتن رئوس مطالب اكتفا كرده بود تا در فرصت مناسب با شرح و توضيح كافى منتقل به دفتر نمايد . ولى گويا اين توفيق به دست نيامده و همچنان به صورت يادداشت باقى مانده است ( كه تا حدودى هم مبهم و نامفهوم است ) ولى براى اينكه رشتهء وقايع گسيخته نشود به همان صورت در جلد هشتم آورده شد . بعد از آن ، از تاريخ 23 رجب 1342 ( دهم اسفند 1302 ) قلم به دست گرفته با همان شيوهء هميشگى به شرح وقايع پرداخته است و مىنويسد : « شروع اين مجلّد در حالى است كه يك غوغا و هياهوى بزرگى در اينجا براى ايجاد جمهوريت بين مديران جرايد و معدودى برپاست كه خداوند از عاقبت آن ايران و ايرانى را حفظ نمايد . » در باب روى كار آمدن رضا خان سردار سپه از هيچ نكتهاى فروگذار نكرده و مىنويسد : « من عمدا اين مطالب را مىنويسم كه آيندگان از اوضاع عهد ما درست مسبوق شوند زير ايرانى جماعت هرگز اقرار به اعمال خود در كتاب و مموار خود نمىكند . سرتاسر مناقب و مفاخر خود اوست . همين نكته است كه تاريخ ما ناقص است هرگز مطالب صحيح به دست نمىآيد . » سردار سپه با تشكيل قشون متحد الشكل امنيت ظاهرى نظامى عمومى در مملكت برقرار كرده است . فرماندهان لشكر پس از قلع و قمع متمردين و كشتن رؤساى ايلات و عشاير در منطقهء خود يكهتاز و فعال ما شدهاند . حكمرانان ايالات و ولايات قدرت كمترين اظهار وجودى ندارند و مطيع و منقاد فرمانده لشكرند . ظلم و جور و چپاول و غارتگرى از رؤساى ايلات و متنفذين محلى منتقل به سران لشكر و نظاميان شده است . از قول فخر الممالك حاكم ملاير مىنويسد : « نظاميها در خارج خيلى به مردم صدمه مىزنند . من از نجباى آنها مىگويم . آن وقت شما ازاينرو به سايرين قياس كنيد . چهار ماه امير مسعود رئيس قشون ولايات ثلاث بود بيست هزار